أحمد بن حامد كرمانى
82
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
و گفت ( اتابك ) ايبك دعا مىرساند و ميگويد من مهرهء مصاف « 1 » برچيدم و توبت از بزرگى « 2 » و سپاهىگرى كردم ؛ زر از قاضى مسلمانان ستدم و به قيماز شغال دادم ، اين وفادارى نمود ، ديگر باعتماد [ كدام يار و استظهار ] كدام خيل تاش جان بدهم ؟ اينك شهر و پادشاه تسليم كردم و خود موى باز مىكنم و بخانگاهى مىشوم و بعذر گذشته مشغول [ شوم ] . ( و ) التماس عهد و سوگند ( ى ) كه فرمود « 3 » بستند و ملك تورانشاه از شهر بيرون آمد و ايبك در سراى اتابك بزقش بقرب قلعهء كهن و درب « 4 » نو مقام [ مى ] كرد . روزى دوسه ، او را مهلت حيات دادند ؛ پس [ او را ] به قلعه بردند و « 5 » هلاك كردند . [ اتابك يزد پادشاهى مقبل بود و او را مثل اين كار و مراد از گشت روزگار بسيار برآمده . ] القصه ، مؤيد الدين ( ريحان بعد از هفت سال كه در غربت بسر برده بود ، ) به خانه باز رسيد و در منصب اتابكى بنشست و اسم دادبكى بر عزّ الدين چغرانه نهاد [ ند ] ( و ) چون هواى گرم ، جلباب سنجاب از پشت باز كرد و تأثير سموم كمتر شد و موسم حركت جيرفت درآمد ، عزم گرمسير كردند و اتابك يزد موافقت نمود و بجيرفت شدند و بعيش و شراب مشغول شدند و بخواب غفلت فروشدند تا روز ديگر « 6 » روزگار خوابى ديگر ديد و بر ديگر پهلو گرديد . ( گفتار در ذكر آمدن ) اتابك محمد از فارس با تاج الدين خلج بجيرفت ( و رفتن ملك تورانشاه با مؤيد الدين ريحان و اتابك يزد ركن الدين سام ، بجانب بم و مراجعت فارسيان بفارس بواسطهء فوت اتابك زنگى و عود تورانشاه بجيرفت و رفتن اتابك يزد بيزد . ) چون اتابك محمد ( با امراء و لشكر فارس ، ) به خدمت اتابك زنگى پيوست ، او را به نظر اكرام مكرم فرمود « 7 » ( و باقسام انعام محظوظ و مواعيد اعانت و اغاثت مستظهر . ) چون « 8 » خبر قتل ( اتابك ) ايبك ( و انقلاب تازه ) بفارس رسيد ، اتابك زنگى با
--> ( 1 ) دعا ميگويد و خدمت مىرساند و عرضه ميدارد كه من عرصهء مصاف . - ( 2 ) تركى . - ( 3 ) كرده كردند . - ( 4 ) دروازهء . - ( 5 ) و قنينهء قالبش از راح روح خالى كردند . - ( 6 ) و چون با حال موافق هواى خوش رابق و شرابهاى صاف مروّق لايق آمد ، همه در شب در غفلت بخواب نشوت فرو شدند تا روزگار . . . - ( 7 ) ملحوظ گردانيد . - ( 8 ) در اينوقت كه .